|
یادداشت های جزیره/
لالالالا ابوموسی
ابوموسی- مهتاب سخاوتمند آسمان خلیج فارس، جزیره نشینان را به ضیافت انوار سیمگونش فراخوانده است.
|
|
|
در سایه روشن شبانگاه نیمه خرداد، از روح حماسی حاكم در فضای این وادی جادویی، سخت لبریزم.
تنها خدا می داند در این لحظات پرشكوه، چقدر حرف برای گفتن، دلواژه برای نوشتن و حس شورانگیز ایمانی برای سرایش حماسه پایمردی یك ملت سرافراز دارم.
اینجا ابوموسی است، جنوبی ترین و درعین حال عزیزترین قطعه پیكر مام میهن كه این روزها، قلب میلیونها ایرانی در آن می تپد، فرزند عزیزی كه 70میلیون نازكش دارد و من هم به عنوان عضوی كوچك از جمع سینه چاكانش می خواهم از زبان پرمهر ایران، این مادر همیشه استوار و فداكار كه قلبش مالامال از عشق مادرانه اش به یكایك فرزندان دلبندش است، با او راز و نیاز كنم.
ای جگرگوشه ی ساحل نشینم:
شاید باور نكنی كه اینك ضرباهنگ قلب میلیونها ایرانی در سینه تو می تپد و دلارامی خیال تو، تمام فكر و ذكر همه ایرانیان را و مرا(مادرت را)، سخت به خود مشغول كرده است.
آه ای فرزند نجیبم:
بگذار امشب از حدیث عشق اساطیریم به تو سخن بگویم و به شكرانه وجود تابانت در آشیانه مهرآگین قلبم، پرنده روحم را از لعل منزلت مقام تو، جلایی نو بخشم.
ای كه الهی فدای ششماد قامت رفیعت، قلب زلال آبی ات، روح همیشه سرسبزت، ساحل سحرآمیز مرجانیت، فواره طروات شرجیت و نگاه آبی همیشه پرصلابتت شوم، مرا رخصت بده تا در سراپرده عارفانه ریحانه وجودت، لحظه های حماسی فواره غرور مقدسم را با صدایی به بلندای تاریخ سراسر حماسه ام، هجا كنم و بر فخر وجودت ببالم.
ای كه مادرت فدای غریبی ات شود، مگر آل های خناس، چشم نافذ آذرخشی مرا دور دیده باشند كه بخواهند به تو نگاه چپ كنند.مگر من مرده باشم تا تو بی كس و كار مانده باشی. مگر فرزندان بی باك پرورش یافته در مدرسه رشادت و شهادت سرزمین مادریت خفته باشند تا تو بی پشت و پناه مانده باشی.مگر مادر ایرانت نباشد تا ابوموسای دلبندش نپاید.
ای نوردیده مام پارسی:
من امشب می خواهم در پیشگاه تو، از مقام بی بدیل و اسطوره ایت سخن بگویم تا از شمیم مجد و شرف همیشگی فرزند دلبندم، سرشار و پرافتخار شوم.
من امشب، همنوا با لالایی سحرانگیز خلیج عجم، می خواهم شعر غنودن ابدی تو را در دامن مهرانگیز خود، در زمرد دفتر چشمانت بخوانم.
می خواهم وزن وزین ایرانی تو را بر حسب شماره نفسهای كهن ترین سرزمین دنیا، بسنجم و بزرگی تاریخ، تمدن و فرهنگ تربت پارسا را با پیمانه وجود تو اندازه بگیرم وغزل جلال و شوكتم را در آیینه نگاه شیدای تو بسرایم.
ای دردانه همیشه آرمیده در دامن پرمهر من:
هرچند درازنای تاریخ حیاتم، هرگز از گزند تطاول پلیدان در امان نبوده و مواهب گنجینه های نهفته در این تربت قدسی، همواره طمع حرامیان را برانگیخته، اما راست این است كه در همه بزنگاه های حوادث و پیشامدهای ناگوار، مهر كرانه ناپیدای مادریم در جای جای این پیكره پاكنهاد ریشه داشته كه آخرین و شورانگیزترین نمونه خونرنگش، رادنامه خرمشهر دلبندم است كه بهای سنگین حفظ نامش در سجل سرزمین مادریش،امضای سرخ هزاران نهال گلگون كفن پرورش یافته در پای شرفخانه من بود، همان شیران یلی كه به بهای پاكبازی جانانه اشان در بیشه با ریشه من، رویم را در عالم سفید كردند.
وانگهی، پیش از آن، خود تو نازدانه غیورم نیز نماد بارز رستگی از چنگال استعمار خبیث پیر بودی و اینك سر به دامن پر مهر من غنوده ای و نازت را كه این همه خریدار دارد، به پای مادرت ارزانی داشته ای.
ای فرزند نظركرده اهورایی ام:
وای كه چه حظی دارد اینك در این شب دلارام و عطرآگین به مهر مادر و فرزندی، سر در دامن پاك تو، بغل بغل خوشه های ستاره های شب زلالت را با داس آذرخش خیالم بچینم و با ظرافت هنر بالغه پارسی، آنها را یكی یكی در ویترین تاج سروری و پایداریت بیافشانم تا انوار چشم آسای ژن ایرانی اورژینالت، چشم همه حسودانت را كور كند.
ای جگرگوشه نجیبم:
جانمی به جنم و شرف و غیرتت كه برغم طمع آزمندان و بلاهت اهریمنان دور و نزدیك، همچنان تا پای جان، به عهدت در پیوند ابدیت با مادر چشم نگرانت - به ایرانت- ایوب وار، پایبندی و در طول همه سالهای سخت مواجهه ات با اهواء سادیسمی نسناسان، برغم همه رشكها، همه كینه ها و همه دسیسه ها، همواره به تربت و تبار خود پشت نكرده ای و بغایت اصیل و شریف و نجیب مانده ای.
ای شهسوار همیشه ایرانرنگم:
به به،به تو كه اینقدر بوی روح انگیز پیكر مرا می دهی،چه زیبا سرود صلابت دماوند،اسرار راست قامتی زاگرس، داغی كویر تفته لوت، سرسبزی رخسار شمال، گرمجوشی خوی جنوب، همدلی ناگسستنی خزر و خلیج فارس، شكوه معماری تخت جمشید،هیبت هنر بیستون، رنگاب فیروزه ای نصف جهان،شمیم گلاب كاشان، روح حماسی حكیم توس، بوی شورانگیز فرهنگ اجدادت و ... در كالبد تو بس آكنده است.
ای نازدانه برشته روی جنوبی ام:
اینك در این لحظات شباشب قدسی،پاورچین پاورچین در رامشگه آبراه زلال پارسی بیا و سر در گهواره بزرگترین تمدن بشر بگذار و با خاطری آسوده، كركره چشمان پرمهرت را ببند و بند پرنده خیال از پای تفته جنوبی ات بگسل و حتی یك لحظه هم شك نكن كه شاهین بلند پرواز مام میهن با چشمان تیزبین و سراپنجه فولادیش، همواره حافظ سینه چاك آشیانه كبوتر آزاد توست.
نیك بدان كه روئین تنان خلف رستم در جای جای پهنه دل من، نگین خوشتراش وجود تو را در انگشتری سرزمین مادری همچون جان شیرینشان پاس می دارند تا مبادا از گزند آزمندی بیازاری، از بیم نگاه چپ اهریمنی بلرزی یا از نیشتر مسموم خبیثی بهراسی.
ای مونس ابدی خلیج همیشه فارس:
اینك بگذار در این خلوتگه رازمند شبانگاه خزانی با وزش نسیم پرده های دل شیدایی ام، به نرمی پرنیان خیال، ننوی(گهواره) لغزان سوار بر امواج زلال فارس را بتابانم و با نوای حزین جانم، لالایی مادرانه ام را به گوشت وابخوانم تا با خاطری جمع تر از همیشه تاریخ در آغوش گرم ابدی من بیاسایی:
لالالالا ابوموسا
فدای آن، قد و بالا
مترس از اهریمن ناكس
مامان باشد تو را حارس
تو دردانه ی، جانانی
تو راس جسم ایرانی
به جسم من، تو جانمایه
به حب من، تویی آیه
برو ای دشمن ترسو
رها كن گپه سبزو(نام كهن ابوموسا)
از این دلبند چه می خواهی؟
برو لولوی صحرایی
لالالالا ابوموسا
جگرگوشه پرسیا(نام قدیم ایران)
خدا را شكر تو را دارم
چرا از بی كسی نالم
لالالالا حبیب من
تو دردانه، طبیب من
لالالالا ابوموسا
فدای آن، قد و بالا
مترس از اهریمن ناكس
ایران باشد تو را حارس
از:محمدرضا شكراللهی
|